کرامتی ازیک شهید

روستای الکترونیک زین آباد

تبلیغات

اینـتر وب

کرامتی ازیک شهید

بازدید : 331 |
تاریخ : شنبه 01 آذر 1393 زمان : 11:0

مرزی در طول شب رفت وآمد کمتری داشت.نکند در جاده بلایی بر سرشان آمده.اواخر شب با خستگی زیاد ونگرانی خوابیدیم.هنوز چشمان ما گرم نشده بود.

یکدفعه با فریاد یکی از بچه ها از جا پریدیم!خواب دیده بود.مرتب با تعجب به اطراف نگاه می کرد.پرسیدم:چی شده!؟گفت:کجا رفتند؟!بعد ادامه داد:الان چندتا جوان خوش سیما اینجا بودند.ازداخل اتاق معراج بیرون آمدندوسلام کردند.بعد گفتند:نگران دوست همدانی نباشید الان می رسد.بعد گفتند:تأخیر او به خاطر نماز اول وقت بوده.سلام شهدا را به اوبرسانید.بعد هم به سمت اتاق معراج برگشتند.اتاق معراج محلی بود که شهدا را داخل آن نگهداری می داشتیم تا به ستاد ارسال نمائیم.با هم به اتاق معراج رفتیم پیکر های چند شهید که بیشتر آنان گمنام بودندکنار اتاق بود.چند لحظه نگذشته بود که دوست ما از راه رسید.از اینکه همه منتظرش بودیم تعجب کرد.همگی از او یک سوال داشتیم. نماز مغرب را کجا وچگونه خواندی؟!او هم گفت:با راننده اتوبوس صحبت کردم.گفتم:برای نماز اول وقت نگه دارد.اما او قبول نکرد.من هم گفتم:نگه دار من پیاده می شوم!کنار جاده نمازم را اول وقت خواندم.بعد هرچه معطل شدم هیچ وسیله ای نبود.تا اینکه چند ساعت بعد شخصی مرا سوار کرد وآمدم.

 

راوی:بسیجی تفحص

منبع:کتاب شهید گمنام(مصاحبه شهریور89

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
نویسنده : روابط عمومی روستای الکترونیک زین آباد | نظرات ()

آخرین مطالب ارسالی

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]